ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی

متن مرتبط با «دست» در سایت ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی نوشته شده است

طي يك جنگ تن به تن با خودم به حقايقي دست يافتم

  • نیلوبلاگ

    دل جا مانده بودیک بار به مترسکی گفتم:لابد از ایستادن در این دشتِ خلوت خسته شده ایگفت:لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است،من از آن خسته نمی شومدَمی اندیشیدم و گفتم درست است؛چون که من هم مزه این لذت را چشیده امگفت:فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده این لذت را می شناسندآنگاه من از پیش او رفتم،و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن منیک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شدهنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانهمی.. سازند.......................دیوانه پرسید، عشق چیستعاق...

    ادامه مطلب