ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی

خرید بک لینک
پیرمردی، مفلس و برگشته‌بختروزگاری داشت ناهموار و سختهم پسر، هم دخترش بیمار بودهم بلای فقر و هم تیمار بوداین، دوا می‌خواستی، آن یک پزشکاین، غذایش آه بودی، آن سرشکاین، عسل می‌خواست، آن یک شوربااین، لحافش پاره بود، آن یک قباروزها می‌رفت بر بازار و کوینان طلب می‌کرد و می‌برد آبرویدست بر هر خودپرستی می‌گشودتا پشیزی بر پشیزی می‌فزودهر امیری را، روان می‌شد ز پیتا مگر پیراهنی، بخشد به ویشب، به سوی خانه می‌آمد زبونقالب از نیرو تهی، دل پر ز خونروز، سائل بود و شب بیماردارروز از مردم، شب از خود شرم‌سارصبح‌گ ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی...ادامه مطلب

ما را در سایت ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 15:24

نسل بیژن جزنی و نسل پدرش...✍️علی مرادی مراغه ای♦️امروز ۲۹ فروردین مصادف است با کشتار بیژن جزنی و هشت نفر از زندانیان دیگر در تپه های اوین در سال ۱۳۵۴ش.آن زمان، روزنامه ها نوشتند که «نه زندانی در حین فرار کشته شدند»...بیژن (برجسته ترین رهبر چریکهای فدایی) و یارانش در ۱۳۴۶ دستگیر شده و دادستان نظامی ابتدا برای همگی آنها درخواست اعدام کرد، اما بخاطر فشار افکار جهانی، تلاشهای کنفدراسیون و برخی شخصیتهای جهانی مانند برتراند راسل...آنان از اعدام رسته و به زندان محکوم شدند.در زندان بودند که این کشتار ص ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی...ادامه مطلب

ما را در سایت ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 15:24

یک ادیب و محقق و نویسنده در مورد دین از نگاه مولانا گفت: اصولاً مولانا دین را به عنوان یک عارف، در بستر عشق تعریف می کند؛ و آن را نردبانی برای عروج نفس انسانی می داند. دکتر محمد بقایی ماکان، نویسنده ادیب و پژوهشگر مسائل فرهنگی، به مناسبت بزرگداشت مولانا در مورد اینکه دین از منظر مولانا چگونه تعریف می شود و رابطه میان انسان با خدا در آثارش چه نمودی دارد گفت: مولانا بی تردید یکی از چند چهره بسیار معروف در تاریخ تفکر بشری است که می توان او را به دلیل ابعاد گوناگون اندیشه اش به منشوری با انوار بی شمارتشبیه کرد یا به دریایی ژرف بی کرانه ای با چشم انداز های گوناگون که یکی از این چشم اندازها یا انوار خیره کننده او، اندیشه استعلایی است که اصطکاک شدید با مفهوم سنتی در حوزه دین دارد.یک ادیب و محقق و نویسنده در مورد دین از نگاه مولانا گفت: اصولاً مولانا دین را به عنوان یک عارف، در بستر عشق تعریف می کند؛ و آن را نردبانی برای عروج نفس انسانی می داند.دکتر محمد بقایی ماکان، نویسنده ادیب و پژوهشگر مسائل فرهنگی، به مناسبت بزرگداشت مولانا در مورد اینکه دین از منظر مولانا چگونه تعریف می شود و رابطه میان انسان با خدا در آثارش چه نمودی دارد گفت: مولانا بی تردید یکی از چند چهره بسیار معروف در تاریخ تفکر بشری است که می توان او را به دلیل ابعاد گوناگون اندیشه اش به منشوری با انوار بی شمارتشبیه کرد یا به دریایی ژرف بی کرانه ای با چشم انداز های گوناگون که یکی از این چشم اندازها یا انوار خیره کننده او، اندیشه استعلایی است که اصطکاک شدید با مفهوم سنتی در حوزه دین دارد.وی افزود: بنابراین باید توجه داشت که اصولاً دین از منظر وی به چه معناست زیرا او به عنوان عارف، این پدیده را در بستر عشق تعریف می کند و ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی...ادامه مطلب

ما را در سایت ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 16:37

رهایی'>رهاییمردی نزد حضرت منصور حلاج (رح) آمد و پرسید:"رهایی چیست؟"او در مسجدی نشسته بود که دور تا دور آن ستونهای زیبایی بود، حلاج بیدرنگ به سمت یکی از ستونها دوید و آن را با هر دو دست گرفت و فریاد زد:"به من کمک کن، این ستون به من چسبیده است و به من اجازه آزاد شدن نمیدهد."مرد گفت:"تو دیوانه هستی، این تویی که به ستون چسبیدهای...، ستون تو را نگرفته است."منصور گفت:"من پاسخت را دادم، حالا از اینجا برو،هیچکس تو را مقید (زندانی) نکرده است.قید و بند تو کاذب است.و این ساخته خودت است."-توضیح مختصر:مهمترین نکته یی که اینجا بدان اشاره شده این است که اختیار و حق انتخاب برایت داده شده است که از آنچه در دست داری استفاده کنی و بهره بگیری اما خود را در بند آن نسازی و آنرا بت وجود خویش نسازی، زیرا همه آنها فانی و نابود شدنی اند وقتی که بدان ها وابستگی و دلبستگی را در خود پرورش دهی با فنای آنها تو نیز محو می شوی، محو در میان تاریکی ها و ناآرامی های که پشت سرهم تو را در بین سیاه چاله های از غم و ناآرامی غوطه ور می سازند که از آن نور حقیقی درونی خویش غافل گشته و مدام سرگردان در وسط عالم از خیالات و توهمات اسیر و محصور میمانی.تو باید این حقیقت را درک کنی تا رهایی را تجربه کنی مخصوصا وقتی که از آنچه برای توست استفاده میکنی چون همه آنها وسیله های برای متوجه ساختن و به تحرک آوردن تو و کشتی های برای بردن تو بسوی رب کریم و رحیم (ج) اند نه هدف که توجه تو را گیرند و تو را از ماموریت زندگی ات باز دارند. انتخاب کن که بند ها را بشکنی و رهایی را تجربه کنی با شکستن توهم اینکه ترک وابستگی هایت تو را ضعیف می سازد، تنها می سازد، دنیای رویاییت را از هم می پاشاند و ارزش تو را درهم می شکند ولی حقیقت این است که وقتی ا ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی...ادامه مطلب

ما را در سایت ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 3:07

داستانی از داستانهای کلیله و دمنه... حکایت میکنند که در زمانهای قدیم، تعدادی از بوزینگان در کوهی مسکن گزیده بودند و در آنجا امرار معاش میکردند تا اینکه زمستان آمد و آنها همگی روزها را سپری میکردند ولی شبهای آنجا بسیار سرد بود و آنها پناهی نداشتند تا از سرما در امان بمانند در نتیجه به دنبال روشنایی و یا نوری میگشتند، به امید اینکه آن روشنایی آتش باشد و خود را به آنجا برسانند و از سرما فرار کنند و در پناه آن گرم بمانند.بله، آنها هر روشنایی را که میدیدند به طرف او میرفتند و آنجا میماندند تا گرم شوند، حتی اگر آن روشنایی نور چندانی هم نداشت و آنها را درست و حسابی گرم نمی کرد.در یک شب آنها، کرم شب تابی را دیدند و به گمان این که آتش است و گرما بخش، هیزم آوردند و در آن میدمیدند و هیزم بر سرش میریختند تا آتش بگیرد و گرما بدهد و آنها را گرم کند، آنها همه هیزمها را بر سر کرم بیچاره ریختند و مدام آن را فوت میکردند ولی این کار بی فایده بود و هیچ ثمری نداشت، چرا که همه ما میدانیم کرم شب تاب گرمایی ندارد و در شب میتابد.در آن نزدیکیها و بر سر شاخه درختی مرغی آشیان داشت و به کارهای بوزینگان مینگریست، مرغ دانا دلش به حال آنها و کرم شب تاب بیچاره سوخت، پس نزدیکتر آمد و گفت: ای بوزینگان این روشنی که شما بر سرش هیزم میریزید، کرم شب تاب است و این کرم در شبها میدرخشد و علت آن هم این است که میتواند نور کم را منعکس کند و مانند شب چراغ میدرخشد، اما شما گمان کرده اید که آن آتش است در حالی که آن کرم، گرمایی ندارد و شما نیز وقت خود را تلف میکنید.اما سخنان و نصایح مرغ دلسوز بر دل تاریک بوزینگان اثری نکرد. در همان هنگام مردی از آنجا میگذشت و وقتی که این حال را دید، رو به مرغ کرد و گفت: ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی...ادامه مطلب

ما را در سایت ادبیات*** تاریخ**اکبر حسنی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 3:07

صفحه بندی